و تو٬خود٬خوب می دانی هنوز نمی دانم٬مرز افق نگاهت به کجا میرسد...
هنوز نمی دانم در قنوت لحظه ها٬چه چیز را جستجو می کردی!!
کاش میشد نمی رفتی٬ تا درد روزهای انتظار٬ التیام می یافت با
نگاه آسمانیت.

تو که آهسته می خوانی قنوت گریه هایت را...
میان ربنای سبز دستانت٬ دعایم کن.
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 23:50  توسط گمگشته
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 1:6  توسط گمگشته
|

سال نو مبارک
انشالله امسال سال ظهور مولایمان باشد

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 8:30  توسط گمگشته
|
این روزها چقدر خسته ام
خسته از همه چیز و همه جا
دگر قلمم نای دویدن ندارد
خسته و بی رمق به گوشه ای خزیده و مهر سکوت بر خود زده
نمیدانم چرا این روزها اینقدر آسمان دلم ابری و طوفانی ست
ابری سنگین و سیاه بر آسمان دلم حاکم است
و هر لحظه هوای باریدن دارد
ای دل ببار
ببار
شاید باریدنت موجب شود
تا ابرهای سیاه غم از آسمان دلم رخت بر بندد
و یک بار دیگر
آفتاب بر فراز آسمان دلم جلوه گری کند.
خدایا !
تو خود فرمودی :
الا بذکرالله تطمئن القلوب
ای قرار دلهای بی قرار
با نام و یادت قرار دل بی قرارم باش
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 15:50  توسط گمگشته
|
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 1:33  توسط گمگشته
|